دو نمونه از خصوصیات بارز اخلاقی امام کاظم علیه السلام

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

در هفتم ماه صفر شد جلوه گر ماهی منوّر تابیده

نور از طلعت نورانی موسی بن جعفر

عالم شده نورانی از ماه جمالش

 گشته فضا خوشبو زعطر بی مثالش

دل گشته محو جلوه زیبای این سیمینه پیکر

شهر مدینه شد زنو نورانی امشب

موسی بن جعفر آمده مهمانی امشب

بیت امام ششمین از این گُهر بگرفته زیور

خندد چو غنچه هر دم از شب تا سپیده

بر دامن مام گرام خود حمیده

لبخند شادی می زند مادر بر این یاس معطّر

باب الحوائج هفتمین گنج امامت

بر دوستان خویشتن دارد عنایت

ما را بود در رنج و غم این مهربان همراه و یاور

سروش ولایت،جعفر رسول زاده، ص196، شاعر:احمد سمیع

***

دو نمونه از خصوصیات بارز اخلاقی امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام دارای کمالات و فضایل زیادی بود که از اجدادش به آن حضرت ارث رسیده بود. از جمله خصوصیات بارز و آشکار آن امام هُمام، فرو خوردن خشم و غضب بود. به همین علت، آن حضرت را «کاظم»، یعنی فرو خورنده خشم نامیدند. از دیگر خصوصیات ایشان، عبادت فراوان بود.

ایشان بنا به قولی 14 سال از عمر شریفش را در زندان های خلفای عباسی سپری کردند. آن حضرت، در تمام این مدت طولانی، در زندان ها غالباً به عبادت و راز و نیاز  با خداوند متعال مشغول بودند. به طوری که عملکرد معنوی ایشان، زندانیان را تحت تأثیر قرار داد و متحوّل نمود.

در مکارم اخلاق و عبادت و سخاوت و مناقب و مفاخر رت امام موسی کاظم علیه السلام کمال الدین محمد بن طلحه شافعی در حق او فرموده: او است امام کبیرالقدر، عظیم الشأن، کثیرالتهجّد، مجد در اجتهاد مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به کرامات، شب را به روز می آورد به سجده و قیام و روز را به آخر می رسانید به تصدّق و صیام و به سبب بسیاری حِلمش و گذشتش از جرم تقصیر کنندگان در حقّش «کاظم» خوانده شد.

جزا می داد کسی را که بدی کرده بود با او به احسان به او و کسی را که جنایتی بر او وارد آورده به عفو از او و به جهت کثرت عبادتش نامیده شده به «عبدصالح» و معروف شده در عراق به «باب الحوائج الی الله»؛ زیرا هر که متوسّل به آن جناب شده به حاجت خود رسیده.

بالجمله؛ حضرت امام موسی علیه السلام عابدترین اهل زمان خود و افقه از همه و سخی تر و گرامی تر بود و روایت شده که شبها برای نوافل شب برمی خاست و پیوسته نماز می گذاشت تا نماز صبح و چون فرض صبح را ادا
می کرد
تعقیب می  خواند تا طلوع آفتاب سپس برای خدا سجده می کرد و پیوسته در سجود و تحمید بود و سر بر نمی داشت تا نزدیک زوال و این دعا را بسیار می گفت:

و مکرر می کرد این را و نیز از دعای آن حضرت بود:  و چندان گریه می کرد از خوف خدا که محاسنش از اشک چشمش تر می شد و از همه مردم صله و احسانش نسبت به اهل و ارحامش بیشتر بود و پرستاری می کرد فقراء مدینه را،شبها که می شد بر دوش گرفته زنبیلی در آن بود پول و طلا و نقره و آرد و خرما و می برد برای ایشان و فقراء نمی دانستند که از چه جهت است این و آن بزرگوار کریم بود و هزار بنده آزاد کرد.

و ابوالفرج گفته که چون به آن جناب خبر می رسید که مردی پریشان و بدحال است  برای او صرّه دیناری می داد و همیانهای آن جناب مابین سیصد دینار بود تا دویست دینار و صرّه های آن جناب در بسیاری مال مثل بود و روایت کرده اند مردم از آن جناب  و بسیار روایت کرده اند و افقه اهل زمان خود و احفظ همه بود کتاب خدا را، و صوتش در خواندن قرآن از همه نیکوتر بود و به حزن، قرآن مجید را تلاوت می نمود به حدی که هر که  می شنید تلاوتش را،  می گریست!

و مردم مدینه آن حضرت را «زین المجتهدین» می گفتند و نامیده شد به کاظم به جهت کظم غیظش و صبرش بر آنچه وارد می شد بر جنابش از ظلم ظالمین تا آنکه در حبس و بند ایشان مقتول از دنیا رفت. می فرمود که:

من استغفار می کنم در هر روزی پنج هزار مرتبه و خطیب بغدادی که از اعاظم اهل سنّت و موثّقین از مورّخین و قدمای ایشان است گفته که موسی بن جعفر علیه السلام را عبد صالح می گفتند، از شدّت عبادت و کوشش و اجتهادش، و گفته روایت شده که آن حضرت داخل مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلّم شد و به مسجد رفت در اول شب، شنیدند که پیوسته می گوید:

و این را مکرّر گفت تا داخل صبح شد و در خبری از مأمون نقل شده در ورود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بر هارون الرشید، مأمون گفت:

یعنی وارد شد بر پدرم پیرمردی که صورتش از بیداری شب و عبادت، زرد و ورم دار شده بود و عبادت، او را رنجور و لاغر کرده بود به حدی که مانند مشک پوسیده شده بود و کثرت سجده صورت و بینی او را مجروح کرده بود و در صلوات آن حضرت در وصف آن جناب گفته شده:

حَلیفُالسَّجدَةِالطَّویلَةِوَالدُّمُوعالغَزیرَةِ. (منتهی الامال،شیخ عباس قمی، ج2، ص217 و218)

***

متعبده شدن کنیز هارون به برکت آن حضرت

روایت شده که هارون الرشید فرستاد به نزد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در وقتی که در حبس بود، کنیزی عاقله و صاحب جمال که آن جناب را خدمت کند در زندان و ظاهراً نظرش در این کار آن بود که شاید حضرت به سوی او میل نماید و قدر او در نظر مردم کم شود یا آنکه برای تضییع آن جناب بهانه به دست آورد و خادمی فرستاد که تفحص از حال او نماید،

خادم دید آن کنیز را که پیوسته برای خدا در سجده است و سر برنمی دارد و می  گوید:

پس بردند او را به نزد هارون، دیدند از خوف خدا می لرزد و چشم به آسمان دوخته و مشغول گشت به نماز، از او پرسیدند این چه حالت است که پیدا کرده ای؟می گفت عبد صالح را دیدم که چنین بود و پیوسته آن کنیز به همین حال بود تا وفات کرد.(منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج1، ص825)

در اخبار آن حضرت است به غیب و نیز در حدیقه از فصول المهمّه و کشف الغمّه نقل شده در آن وقت که هارون امام موسی علیه السلام  را محبوس داشت ابویوسف و محمد بن الحسن که هر دو مجتهد عصر بودند به مذهب اهل سنت و شاگرد ابوحنیفه با هم قرار دادند که به نزد امام علیه السلام روند و مسائل علمی از او پرسند و با اعتقاد خود با او بحث کنند  و آن حضرت را الزام دهند.

چون به خدمت آن حضرت رسیدند مقارن رسیدن ایشان مردی که بر آن حضرت موکل بود از قبل سندی بن شاهک آمده گفت:

نوبت من تمام شد و به خانه خود می روم و اگر شما را خدمتی و کاری هست بفرمایید که چون باز نوبت من شود آن کار را ساخته بیایم، امام فرمود:

برو خدمتی و کاری ندارم و چون مرد روانه شد رو به ایشان کرده، گفت: تعجب نمی کنید از این مرد که امشب خواهد مُرد و آمده که فردا قضای حاجت من نماید، پس هر دو برخاسته و بیرون رفتند  و با هم گفتند که ما آمده بودیم که از مسائل فرض و سنت بشنویم او خود از غیب خبر می دهد و کسی فرستادند تا بر در خانه منتظر خبرنشست و چون نصفی از شب گذشته فریاد و فغان از آن خانه برآمد و چون پرسید که چه واقع شده گفتند:

آن مرد به علت فجاة بمُرد، بی آنکه او را بیماری و مرضی باشد. فرستاده رفت و هر دو را خبر کرد و ایشان باز به خدمت امام علیه السلام آمده پرسیدند که ما می خواهیم بدانیم که شما این علم را از کجا به هم رسانیده بودید؟

فرمود: این علم از آن علم ها است که  رسول خدا صلی الله علیه وآله به مرتضی علی علیه السلام تعلیم داده بود و از آن علم ها نیست که دیگری را راهی به آن باشد و هر دو متحیر و مبهوت شده هر چند خواستند که دیگر حرفی توانند زد نتوانستند

و هر دو برخاسته شرمنده برگشتند و صبر بر کتمان هم نداشتند و خود روایت نمودند و نقل کردند تا در روز قیامت بر ایشان حجت باشد. (منتهی الامال،شیخ عباس قمی، ج1، ص843 و 844)

حدیث امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود:کسی که دو روزش یعنی روز گذشته اش و روزی که در آنست مساوی باشد مغبون است و کسی که روز دومش بدتر از روز اولش یعنی روز گذشته اش باشد پس او ملعون است و کسی که زیادتی در نفس خود نمی یابد در نقصانست و کسی که رو به نقصانست مرگ برای او بهتر از حیاتست. (منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج2، ص246)

در ولادت امام موسی کاظم علیه السلام ولادت با سعادت آن حضرت در روز یکشنبه درهفتم ماه صفر سنه 128 در ابواء که نام منزلی است مابین مکه و مدینه – واقع شده، اسم شریف آن حضرت موسی و کنیت مشهورش ابوالحسن و ابوابراهیم والقاب آن جناب: کاظم و صابر و صالح و امین است.

لقب مشهورش همان کاظم است یعنی خاموش و فروبرنده خشم چه آن حضرت از دست دشمنان کشید و بر ایشان نفرین نکرد، حتی آنکه در ایام حبس مکرّر در کمین درآمدند و از آن حضرت یک کلمه سخن خشم آمیز نشنیدند. ابن اثیر که از متعصّبان اهل سنّت است گفته:

آن حضرت را کاظم لقب دادند به جهت آنکه احسان می کرد با هر کس که با او بدی می کرد و این عادت او بود همیشه، ولکن اصحابش به جهت تقیّه گاهی از آن جناب به «عبد صالح» و گاهی به«فقیه» و «عالِم» و غیر ذلک تعبیر می کردند و در میان مردم به «باب الحوائج» معروف است.

توّسل به آن حضرت برای شفاء امراض و بیماریها و رفع امراض ظاهری و باطنی و دردهای اعضاء، خصوصاً درد چشم مجرّب است. نقش خاتم آن حضرت «حَسبِیَاللهُ» و به روایت دیگر «اَلمُلکُ للهِ وَحدَهُ» بوده و والده آن حضرت علیا مخدره حمیده مصفّاة  است که از اشراف اعاظم بوده.

حضرت صادق علیه السلام فرموده که حمیده تصفیه شده از هر دنس و چرکی است و مانند شمش طلا، پیوسته ملائکه او را حراست و پاسبانی می نمودند تا رسید به من به سبب آن کرامتی که از حقّ تعالی است برای من و حجّت بعد از من. شیخ کلینی و قطب راوندی و دیگران روایت کرده اند که ابن عکاشه اسدی به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام آمد  و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در خدمت آن حضرت ایستاده بود حضرت  او را اعزاز و اکرام نمود و انگوری برای او طلبید، در اثنای سخن ابن عکاشه عرض کرد که یابن رسول الله! چرا جعفر را تزویج نمی نمایی به حد تزویج رسیده است؟

و همیان زری نزد حضرت گذاشته بود، حضرت فرمود که در این زودی برده فروشی از اهل بربر خواهد آمد و در خانه میمون فرود خواهد آمد و به این زر از برای او کنیزی خواهد خرید. راوی گفت: بعد از چند روز دیگر به خدمت آن حضرت رفتم، فرمود: که می خواهید شما را خبر دهم  از آن برده فروشی که من گفتم برای جعفر از او کنیز خواهم خرید، اکنون آمده است بروید و به این همیان از او کنیزی بخرید.

چون به نزد آن برده فروشی رفتیم، گفت: کنیزانی که داشتم همه را فروخته ام و نمانده است نزد من مگر دو کنیز، یکی از دیگری بهتر است گفتیم بیرون آور ایشان را تا ببینیم، چون ایشان را بیرون آورد گفتیم: آن جاریه که نیکوتر است به چند می فروشی؟ گفت: قیمت آخرش هفتاد دینار است.

گفتیم: احسان کن و از قیمت چیزی کم کن، گفت: هیچ کم نمی کنم، ما گفتیم به آنچه در این کیسه است ما می خریم، مرد ریش سفیدی نزد او بود گفت بگشائید مهر او را و بشمارید، نخاس گفت: عبث نگشایید که اگر یک حبه از هفتاد دینار کمتر است نمیفروشم.

آن مرد پیر گفت: بگشایید و بشمارید! چون شمردیم هفتاد دینار بود نه زیاد و نه کم!پس آن جاریه را گرفتیم و به خدمت حضرت آوردیم و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نزد آن حضرت ایستاده بود و آنچه گذشته بود به خدمت آن حضرت عرض کردیم، حضرت ما را حمد کرد و از جاریه سؤال نمود که چه نام داری؟

گفت: حمیده نام دارم، حضرت فرمود که پسندیده ای در دنیا و ستایش کرده خواهی بود در آخرت. مؤلف گوید: که آنچه بر من ظاهر شده از بعض روایات آن است که آن مخدره چندان فقیهه و عالمه به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق علیه السلام زنها را امر می فرموده که رجوع به او نمایند در اخذ مسایل و احکام دین.

***

منبع: منتهی الامال،شیخ عباس قمی، ج2، ص215 و216

گردآورنده: گروه یاس /مهدیه مسجد مقدس حضرت صاحب الزمان (عج) کرمان

Top
We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…