امام على عليه السلام :هر روزى كه در آن خداوند نافرمانى نشود ، عيد است .*******************************************امام عسكرى عليه السلام :شادمانى كردن در نزد غمديده ، بى ادبى است .*****************************************حضرت رسول اکرم صلی الله:از نفرين مظلوم بپرهيز زيرا وي به دعا حق خويش را از خدا ميخواهد و خدا حق رااز حق دار دريغ نميدارد ************************************امام عسكرى عليه السلام :كسى كه پارسايى خوى او ، بخشندگى طبيعت او و بردبارى خصلت او باشد ، دوستانش زياد شوند .************************************حضرت رسول اکرم صلی الله:در طلب دنيا معتدل باشيد و حرص نزنيد ، زيرا به هر كس هر چه قسمت اوست مي رسد .************************************حضرت رسول اکرم صلی الله:آنكه در فرو بردن خشم از ديگران بيشتر است ، از همه كس دور انديشتر است .****************************************امام مهدى عليه السلام :دختر رسول خدا (فاطمه) براى من سرمشقى نيكو است.**************************امام مهدى عليه السلام :هر يك از شما بايد كارى كند كه با آن به محبّت ما نزديك شود .***************************امام عسكرى عليه السلام :دو خصلت است كه بالاتر از آنها چيزى نيست : ايمان به خدا و سود رساندن به برادران .**********************************امام عسكرى عليه السلام :بهترين برادر تو كسى است كه خطايت را فراموش كند و احسان تو را به خود ، به ياد آورد .**************************************امام عسكرى عليه السلام :هر كه برادرش را در خلوت پند دهد ، او را آراسته است ، و هر كس برادرش را در جمع پند دهد ، او را سرشكسته كرده است .***************************

معجزات حضرت علی(ع)

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

معجزات حضرت علی(ع)

وجه یازدهم:معجزات باهرات آن جناب است:

بدان که معجزه آن است که بر دست بشری امری ظاهر گردد

که از حد بشر بیرون باشد و مردمان از آوردن به مثل آن عاجز باشند

لیکن واجب نمی کند که از صاحب معجزه همواره معجزه اش

آشکار باشد

و هر وقت که صاحب معجزه دیدار گردد معجزه او نیز دیده شود

بلکه صاحب معجزه چون از در تحدی بیرون شدی

یا مدعی از وی معجزه طلبیدی اجابت فرمودی

و امری به خارق عادت ظاهر نمودی.

اما بسیاری از معجزات امیرالمومنین(ع) همواره ملازم آن حضرت بود

و دوست و دشمن نظاره می کرد و هیچ کس را نیروی انکار آن نبوده

و آنها زیاده از آن است که نقل شود؛

از جمله شجاعت و قدرت آن حضرت است

که به اتفاق دوست و دشمن کرار غیر فرار و غالب کل غالب است.

و این مطلب بر ناظر غزوات آن حضرت مانند

بدر و احد و جنگ های بصره و صفین و دیگر حروب

آن حضرت واضح و ظاهر است

و در لیلة الهریر زیاده از پانصد کس و به قولی نهصد

کس را با شمشیر بکشت

و به هر ضربتی تکبیر گفت و معلوم است

که شمشیر آن حضرت بر درع آهن و"خود" فولاد فرود می آمد

و تیغ آن جناب آهن و فولاد می درید و مرد می کشت،

آیا هیچ کس این را تواند یا در خور تمنای این مقام تواند بود؟

و امیرالمومنین(ع) در این غزوات اظهار خرق

عادت و معجزات نخواست بنماید

بلکه این شجاعت و قوت ملازم قالب بشریت آن حضرت بود.

ابن شهر اشوب قضایای بسیار در باب قوت ان حضرت نقل نمودند

مانند دریدن ان حضرت قماط را در حال طفولیت

و کشتن او ماری را به فشار دادن گردن او

به دست خود در اوان صغر که در مهد جای داشت.

و مادر او در حیدره نامید واثر انگشت ان حضرت

در اسطوانه در کوفه و مشهد اثر کف او

در تکریب و موصول و غیره و اثر شمشیر

اودر صخره جبل ثور درمکه نیزه او

در کوهی از جبال بادیه و در سنگی در نزد قلعه حیبر

معروف بوده است

و حکایت قوت ان حضرت در باب قطب رحی و طوق کردن

ان در گردن خالد بن الولید

و فشار دادن ان جناب خالد به انگشت سبابه و وسطی

به نحوی که خالد نزدیک به هلاکت رسید

و صیحه منکره کشید و در جامعه خویش پلیدی کرد

بر همه کس معلوم است

و برداشتن ان جناب سنگی عظیم را از روی چشمه اب در راه صفین

و چندان زراع بسیار او را دور افکندن در حالتی

که جماعت بسیار از ان قلع عاجز بودند

و حکایت قلع باب خیبر و قتل مرحب اشهر است

از انکه ذکر شود و ما در تاریخ احوال حضرت پیغمبر

به ان اشاره کردیم .

ابن شهر آشوب فرموده چیزی که حاصلش این است

که از عجایب و معجزات امیرالمومنین(ع) آن است

که آن حضرت در سالیان دراز که در خدمت حضرت رسول(ص)

جهاد همی کرد

و در ایام خلافت خود که با ناکثی و قاسطین و مارقین

جنگهای سخت همی کرد

هرگز هزیمت نکشت و او را هرگز جراحتی منکر نرسید

و هرگز با مبارزی قتال نداد الا آنکه بر وی ظفر جست

و هرگز قرنی از وی نجات نیافت و در تحت هیچ رایت قتال نداد

الا آنکه دشمنان را مغلوب و ذلیل ساخت

و هرگز از انبوه لشکر خوفناک نگشت

و همواره به جانب ایشان هروله کنان رفت؛

چنانکه روایت شده که در یمن خندق به آهنگ

عمروبن عبدود چهل ذراع جستن کرد

و این از عادت خارج است و دیگر قطع کردن او پاهای عمرو را

با آن ثیاب و صلاح که عمرو پوشیده بود،

و دیگر دو نیمه کردن مرحب جهود را از فرق تا به قدم با آنکه

همه تن او محفوف در آهن و فولاد بود.

دیگر علم و حکمت آن حضرت است

که اندازه او را جزء خدا و رسول کسی نداند

و شرح کردن ان نتواند؛چنانکه به برخی از آن اشاره شد؛

پس کسی که بی معلمی و مدرسی به صورت ظاهر

در معارج علم و حکمت چنان عروج کند

که هیچ آفریده تمنا آن مقام نتوان کرد،معجزه آشکار باشد.

دیگر وجود و سخاوت آن حضرت است که هرچه به دست کرد بذل کرد

و با فاطمه و حسنین(ع) سه شب و روز با روزه پیوستن

و طعام خویش رابه مسکین و یتیم و اسیر دادند

و در رکوع انگشتری قیمتی انفاق کردند

و حق تعالی در شأن او و اهل بیت او سوره"هل اتی" و

آیه انما نازل فرمود

و گذشت که آن حضرت به رشح جبین و کد یمین هزار بنده

آزاد فرمود.

و دیگر عبادت و زهد آن حضرت است

که به اتفاق نمای خبر هیچ کس آن عبادت نتوانست کرد

و در تمامی عمر به نان جوین قناعت فرمود

و از نمک و سرکه خورشی افزون تر نخواست

و با آن قوت داشت که به برخی از آن

اشارت نمودیم و این نیز معجزه باشد؛

زیرا که از حد بشر بیرون است.

و از این سان است عفو و علم ورحمت او و شدت و نقمت

او و شرف او و تواضع اوکه تعبیر از او می شود

به"جمع بین الاضداد"و"تالیف بین الاشتات"

و این از خوارق عادات و فضایل شریفه آن حضرت باشد:

چنانکه سید رضی رضی الله عنه در افتتاح"نهج البلاغه "

به این مطلب اشاره کرده و فرموده

اگر کسی تامل و تدبر کند در خطب و کلمات آن حضرت

و از ذهن خود خارج کند

که این کلمات از آن مشرع فصاحت است که

عظیم القدر نافذالامر و مالک الرقالب بوده

شک نخواهد کرد که صاحب این کلمات باید شخصی باشد

که غیر از زهد و عبادت شغل دیگر نداشته باشد

و باید کسی باشد که در گوشه خانه خود غنوده

یا در سر کوهی اعتزال نموده باشد

که غیر از خود کسی دیگر ندیده باشد و عبدا تصور نخواهد کرد

و یقین نخواهد نمود که این کلمات از مثل آن حضرت کسی باشد

که با شمشیر برهنه در دریای حرب غوطه خورده

و تنهای ابطال را بی سر نموده و شجاعان روزگار

را به خاک هلاکت افکنده و پیوسته

از شمشیرش خون می چکیده و با این حال زاهد

و الزهاد و بلد الابدال بوده

و این از فضائل عجیبه و خصایص لطیفه آن جناب است

که ما بین صفت های متزاده جمع فرموده.

بالجمله آن حضرت در جمیع صفات از همه مخلوقات

جز پسر عمش برتری دارد

لاجرم وجود مبارکش اندر آفرینش محیط ممکنات

و بزرگترین معجزات است

و هیچ کس را مجال انکار آن نیست بابی انت و امی یا

آیة الله العظمی ولنباء العظیم.

اما معجزاتی که گاهی آن حضرت ظاهر شده زیاده از حد و عد است

و این احقر در این مختصر به طور اجمال اشاره به مختصری

از آن می نماید

که فهرستی باشد برای اهل تمیز و اطلاع.

از جمله معجزات آن حضرت،معجزات متعلقه به انقیاد حیوانات

و جنیان است

آن جانب را؛چنانچه این مطلب ظاهر است از حدیث شیر

و جویریة ابن مسحر و مخاطب فرمودند

آن جناب با سعبان بر منبر کوفه و تکلم کردن مرغان

و گرگ و جری با آن حضرت و سلام دادن ماهیان فرات

آن جناب را به امارت مومنان

و برداشتن غراب کفش آن حضرت را و افتادن ماری از آن و

قضیه مرد آذربایجانی و شتر سرکش او

و حکایت مرد یهودی و مفقود شدن مال های او

و اوردن جنیان آنها را به امر امیرالمومنین

و کیفیت بیعت گرفتن آن جناب از جنها به وادی عقیق و غیره.

دیگر حدیث بساط است که سیر دادن ان جناب باشد

جمعی از اصحاب را در هوا و بردن ایشان را به نزد

کهف اصحاب کهف

و سلام کردن اصحاب بر اصحاب کهف و جواب ندادن

ایشان جزء امیرالمومنین(ع)

و تکلم نمودن ایشان با آن حضرت و دیگر طلا کردن

آم جناب کلوخی را برای بام خواه

و حکم کردن او به عدم سقوط جداری که مشرف بر انهدام بود

و آن حضرت در پای آن نشسته بود

و دیگر نرم شدن آهن زره در دست او

چنانچه خالد گفته که دیدم آن جناب حلقه های درع

خود را با دست خویش اصلاح می فرمود

و به من فرمود که ای خالد،خداوند به سبب

ما و به برکت ما آهن را در دست داود نرم ساخت.

و دیگر شهادت نخل های مدینه به فضیلت

آن جناب و پسر عم و برادرش رسول خدا(ص)

و فرمودن پیغمبر(ص) به آن حضرت که یا علی!

نخل مدینه را"صیحانی"نام گذار،که فضیلت من و تو را آشکار کردند.

و دیگر سبز شدن درخت امرودی به معجزه آن حضرت

و اژدها شدن کمان به امر آن حضرت

و ازاین قبیل زیاده از آن است که احصاء شود

و سلام کردن شجر و مدر به آن جناب در اراضی یمن

و کم شدن فرات هنگام طغیان آن به امر آن حضرت.

و دیگر معجزات آن حضرت است متعلق به مرضی و موتی

مانند ملتئم شدن دست مقطوع هشام بن عدی همدانی در حرب صفین

و ملتئم نمودن او دست مقطوع آن مرد سیاهی

که از محبان آن جناب بود

و به امر آن حضرت قطع شده بود هنگامی که سرقت کرده بود.

و دیگر سخن گفتن جمجمه یعنی کله پوسیده

با آن حضرت در اراضی بابل و در آن و موضع مسجدی بنا کردند

و الحال آن موضع در نزدیکی مسجد ردشمس

در نواحی حله معروف است.

و در"تحیة الزائر"و "هدیه"به مسجد ردشمس

و جمجمه اشارتی به شرح رفته

و دیگر حکایت زنده کردن آن سام بن نوح را

و زنده گردانیدن اصحاب کهف را در حدیث بساط

چنانکه به آن اشارت شد.

و از حضرت امام محمدباقر(ع)منقول است

که وقتی رسول خدا(ص)مریض شد امیرالمومنین(ع)

جماعتی از انصار را در مسجد دیدار کرد و فرمود:

دوست دارید که حاضر خدمت رسول خدا(ص)شوید؟

گفتند:بلی،پس ایشان را بر درسرای آن حضرت آورد

و اجازه خواسته حاضر مجلس ساخت

و خود بر بالین حضرت مصطفی(ص)در نزد سر آن بزرگوار نشست

و دست مبارک بر سینه پیغمبر(ص)گذاشت و فرمود:

ام ملدم!اخرجی ان رسول الله(ص).

و تب را فرمود که بیرون شو در زمان تب از بدن پیغمبر بیرون شد

و آن حضرت برخاست و نشست و فرمود ای پسر ابوطالب!

خداوند چنان تو را خصال خیر عطا فرمود که تب از تو هزیمت می کند.

و نیز ابن شهر آشوب روایت کرده است

از عبدالواحد بن زید که گفت:

در خانه کعبه مشغول به طواف بودم

دختری را دیدم که برای خواهر خود سوگند یاد کرد

به امیرالمومنین به این کلمات:

لاوحق المنتجب بالوصیة،الحاکم بالسبیة،

العادل فی القضیه،العالی البینه زوج فاطمة المرضیه ما کان کذا.

من در تعجب شدم که دختر به این کودکی چگونه امیرالمومنین

را به این کلمات مدح می کند

از او پرسیدم که آیا علی را می شناسی که به دین تمجید

او را یاد می کنی؟

گفت :چگونه نشناسم کسی را که پدرم در جنگ صفین

در یاری او کشته کشت

و از پس آن که ما یتیم گشتیم آن حضرت روزی به خانه ما درآمد

و به مادرم فرمود چون است حال تو ای مادر یتیمان؟

مادرم عرض کرد به خیر است:

پس مرا و خواهرم را که اینک حاضر است

به نزد آن حضرت حاضر ساخت و مرض آبله چشم

مرا نابینا ساخته بود

و چون نگاهش به من افتاد آهی کشید و آنگاه دست مبارک

بر صورت من کشید،در زمان به برکت دست معجزا نمای

آن حضرت چشم من بینا شد

چنانکه در شب تاریک شتر رمیده را از مسافت بعید دیدار می کنم.

دیگر معجزات آن حضرت است در تعذیب و هلاکت جماعتی که

به خصومت و دشمنی آن حضرت قیام نمودند

مانند هلاکت مردی که سب آن حضرت می نمود

و زیر پای شتر و کور شدن ابوعبدالله بن المهدث

که منکر فضل آن حضرت بود

و به صورت سگ شدن خطیب دمشقی و به صورت

خنزیز شدن دیگری و سیاه شدن روی مرد دیگر

و بیرون آمدن گاوی از شط و کشتن خطیب بدگو

را در واسط و فشردن آن حضرت گلوی بدگویی را در خواب

و قطران شدن بول مرد بدگویی و هلاک جمع بسیاری

در خواب که آن حضرت را ناسزا می گفتند

مانند احمدبن حمدون موصلی و مذبوح شدن

همسایه محمدبن عباد بصراوی و غیر ایشان از جماعت دیگر

که در دنیا چاشنی عذاب اللهی را چشیدند

به جهت آنکه آن حضرت را سب می کردند.

و کور شدن مردی که تکذیب آن حضرت می نمود

و تعذیب حارث بن نعمان فهری که از قبولی مولائیت

جناب امیر سر تافت و کراحت شدید از آن ظاهر نمود.

و احقر قضیه آن را از ثعلبی و سائر ائمه سنیه

در"فیضه قدیر"نقل نمودم

و عقد اعتراضات ابن تیمیه حرانی را بر این حدیث شریف

مبتور و خرافات او را حباء منثور نمودم.

و دیگر از معجزات ان حضرت است

که بعد از شهادت ان بزرگوار و جمله ای از انها از قبر

شریفش ظاهر شده.

و دیگر از معجزات ان حضرت اخبار ان حضرت است

از اخبار غیب که بعد از این به جمله ی از انها اشارت خواهد شد

ان شاء الله تعالی.

بالجمله . معجزات ان حضرت واضح و روشن است

که هیچ کس را مجال انکار ان نیست یا ابالحسن یا امیرالمومنین .

بابی انت و امی توئی ان کس که دشمنانت پیوسته سعی می کردند

در خاموش کردن نور فضایل تو و دوستانت

را یارایی ذکر مناقب نبود.

به جهت ترس و تقیه کتمان فضل تو می نمودند

و با این حال این قدر از معجزات و فضائل جنابت بر مردم ظاهر شد

که شرق و غرب عالم را فرا گرفت

و دوست و دشمن به ذکر مدائح و مناقب

رطب اللسان و عذب البیان گشتند.

ابن شهر اشوب نقل کرده که اعرابیه را در مسجد کوفه دیدند

که می گفت ای ان کسی که مشهوری در اسمانها

و مشهوری در زمینها  و مشهوری در دنیا و مشهوری در اخرت .

سلاطین جور و جبابره زمان همت بر ان گماشتند

که نور ترا خاموش کنند خدا نخواست

و روشنی ان را زیادتر گردانید .

گفتند از این کلمات چه کس را قصد کرده ای؟

گفت امیر المومنین را این را بگفت و از دیده ها غایب گشتند.

به روایت مستفیضه از شعبی روایت شده

که می گفت پیوسته می شنیدم

که خطبای بنی امیه بر منابر سب امیرالمومنین(ع)می کردند

و از برای آن حضرت بد می گفتند

با این حال،گویا کسی بازوی آن جناب را گرفته

به آسمان بالا می برد و رغعت و رتبت او را ظاهر می نمود.

و نیز می شنیدیم که پیوسته مدائح و مناقب

اسلاف و گذشتگان خویش را می نمودند

و چنان می نمود که مرداری را بر مردم می نمودند

و جیفه ای را ظاهر می کردند یعنی هرچه مدح و خوبی

گذشتگان خود می کردند

بدی و عفونت آنها بیشتر ظاهر می شد

و این خرق عادت و معجزه آشکار است

وگرنه با این حال،باید فضیلتی از آن جناب ظاهر نشود

و نور او خاموش شود بلکه بدل مناقب مثالب موضوعه منتشر شود

نه آنکه فضائل و مناقب او شرق و غرب عالم را مملو کند

و جمهور مردم و کافه ناس از دوست و دشمن

قهرا مدح او را گویند:

"یریدون ان یطفوا نور الله بافواههم ویابی الله الا ان یتم

نوره ولو کره الکافرین."

از این سان است کثرت نسل و ذراری ئو اولادهای آن جناب

که پیوسته خلفای جور و دشمنان و جبابره زمان همت بر آن گماشتند

که ایشان را از بیخ برکنند و نام و نشانی از ایشان باقی نگذارند

و چه بسیار از علویین را شهید کردند

و به انواع سختی ها ایشان را عذاب نمودند

بعضی را به تیغ و شمشیر و برخی را به جوع وعطش کشتند

و کثیری را زنده در بین استوانه و جدار و تحت ابنیه نهادند

و بسیاری را در حبس و نکال مسجون نمودند

و قلیلی که از دست ایشان جستند از ترس جان از بلاد خویش

غربت و دوری اختیار کردند

و در مواضع ناحیه و بیابان قفر دور از آبادانی و عمران متفرق شدند

و مردم نیز از ترس جان خویش و به جهت تقرب

نزد جبابره زمان از ایشان دوری کردند

و با این حال،به حمدالله تعالی در تمام بلاد و هر شهر و قریه و

در هر مجلس و مجمعی آنقدر می باشند که حصر ایشان نتوان نمود

و از تمامی ذراری پیغمبران و اولیا و صالحان

بلکه از ذراری هر یک از مردمان بیشتر و فزونتر می باشند

و این نیز خرق عادت و معجزه باهره باشد.

**********

گروه تحقیق دین و اندیشه

مطالب مرتبط